3 روزگی و زردی گرفتن
صبح که بیدار شدم حس کردم برسین یه مقدار زرد شده
به خاله ها گفتم اونا هم تایید کردن و من همون موفع به حسین زنگ زدم گفتم حسین جون هم راننده رو فرستاد که بیاد دنبالمون که بریم بیمارستان توی این فاصله بچهها رو آماده کردم و با سیمین رفتیم خاله سعادت هم از شیراز رسیده بود و توی تاکسی بود که بیاد خونه اما ما رفتیم بیمارستان خلاصه اورژانسی پذیرش کردن و از بچهها آزمایش خون گرفتن رگه برسین پیدا نمیشد ومنم از گریه برسین گریه میکردم
هردوتون خیلی گریه کردین و تا جواب آزمایش آماده شد منم با این حال بدم از این ور بیمارستان برو اونور بیمارستان بعد جوابو گرفتم
زردی برسین 14 و برسام 11 بود دکتر اورژانس
گفت برسام احتیاج به بستری نداره منم اصرار که بستریش کنید میترسم زردیش بالا بره اما فقط برای برسین برگه بستری دادن و من و برسام همراه برسین جونی بودیم چون برسام هم شیر میخوره و باید برسام جیگر هم پیشم توی بیمارستان باشه بخش نوزادان رفتم و توی اتاق مخصوص لباسامو عوض کردم بعد برسین و میخواستم بشورم به پرستار گفتم گفت باید خودت بشوری تا یاد بگیری آخه چون برسین جون خیلی کوچیکه من میترسیدم از دستم
بیافته و ماشالاااااااا این پرستارا
هم خیلی به بیماران حال میدن و اینجوری شد که مامان مریم برسین گلی رو شستم هورااااااااااااااااااااااااااااااا مامان شجاع بعد برسین و لخت کردم فقط پمپرز پاش بود و یه عینک چشمی هم دادن واسه این که اشعه چشمشو اذیت نکنه وایییییییی وقتی توی اون دستگاه گذاشتم با اون کوچولویش دلم کباب شد واسش عصری هم خاله سهیلا با عمو اومدن تا 10 شب و بابایی هم ساعت 12 از سفر برگشت اول اومد پیش شماها بعد رفت دنبال خاله سعادت که شب پیشمون باشه واسه کمک تا صبح من و خاله نخوابیدیم چون عینک
برسین جون از چشمش میومد پایین روی بینی و دهنش چون صورتش کوچولو بود و ما هم تا صبح کشیک بودیم اینم عکس برسین جونی تو بیمارستان


صبح هم خانوم دکتر اومد واسه چکاپ برسین جون دوباره آزمایش و پیدا نشدن رگ از برسام هم آز گرفت چون حس کردم برسام زردیش بیشتر از روز قبل شده خانوم دکتر ستاری هم تایید کرد که برسام زردیش بالاتر رفته منم اعصابم خورد شد تا جواب آزمایش آماده بشه دکتر اورژانس خدا خیرش بده دیروز من بهش گفته بودم حرفمو قبول نکرد ظهر جواب بچهها آماده شد وبرسین زردیش شده بود 13.2 و برسام 15.3 دکتر هم گفت برسام هم باید بستری بشه وایییییییییییی خدا جون ظهر هم خاله سعادت رفت و ساعت 5 حسین با خاله سارا اومدن بعد برسام و بردیم قسمت اورژانس و برگه بستری گرفتیم واومدم تو بخش قربون قدش لختش کردیم و چشمی وتوی دستگاه حالا من باید حواسم به دوتاتون باشه تا چشمیاتون پایین نیاد حسین 1 ساعتی پیشمون بود و بعد منو خاله سارا تا صبح کشیک بازی کردیم و هی برای شیر دادن میاوردمتون بیرون دستگاه اینم عکس برسام آقا



پنجشنبه 21 بهمن 5 روزگی
خانوم دکتر ستاری اومدبچههارو معاینه کرد گفت از نظر من بچهها اوکی هستن و فقط ساعت 2 ظهر یه آز دیگه بدن. حسین هم صبح زود اومده بود پیشمون و بیرون ایستاده بود ساعت 2 آزمایشو دادین و طبق معمول تیکه تیکه اتون کردن ساعت 4 جوابش اومد و برسین که کاملا پایین اومده بود و برسام هم 9 بود که دکتر مرخصمون کرد بابایی و خاله سعادت اومدن دنبالمون و همگی اومدیم
خونه
آخ جونننننننننننننن شب هم بقیه بیرون رفتن و من و بابا حسین کلی ذوقتونو کردیم


3 روزگی و زردی گرفتن
